استقلال قهرمان
استقلال قهرمان
قهرمانی استقلال رو به همه آبی دلا تبریک میگم
میگم کار خدا بود
قربون خدا بشم
استقلال قهرمان
قهرمانی استقلال رو به همه آبی دلا تبریک میگم
میگم کار خدا بود
قربون خدا بشم
![]()
سمنو: نماد زايش و بارورى گياهان است و از جوانه هاى تازه رسيده گندم تهيه مى شود.
سيب: هم نماد بارورى است و زايش. درگذشته سيب را درخم هاى ويژه اى نگهدارى مى كردند و قبل از نوروز به همديگر هديه مى دادند.
سنجد: نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولدو زايندگى. عده اى عقيده دارند كه بوى برگ و شكوفه درخت سنجد محرك عشق است!
سبزه: نماد شادابى و سرسبزى و نشانگر زندگى بشر و پيوند او با طبيعت است.
درگذشته سبزه ها را به تعداد هفت يا دوازده كه شمار مقدس برج هاست در قاب هاى گرانبها سبز مى كردند. در دوران باستان دركاخ پادشاهان ۲۰ روز پيش ازنوروز دوازده ستون را از خشت خام برمى آوردند و بر هريك از آنها يكى از غلات را مى كاشتند و خوب روييدن هريك را به فال نيك مى گرفتند و برآن بودند كه آن دانه درآن سال پربار خواهدبود. در روز ششم فروردين آنها را مى چيدند و به نشانه بركت و بارورى در تالارها پخش مى كردند.
سماق و سير نماد چاشنى و محرك شادى در زندگى به شمار مى روند.
اما غير از اين گياهان و ميوه هاى سفره نشين، خوان نوروزى اجزاى ديگرى هم داشته است: دراين ميان « تخم مرغ» نماد زايش و آفرينش است و نشانه اى از نطفه و نژاد. «آينه» نماد روشنايى است و حتماً بايد در بالاى سفره جاى بگيرد. «آب و ماهى» نشانه بركت در زندگى هستند. ماهى به عنوان نشانه اسفندماه بر سفره گذاشته مى شود.
و «سكه» كه نمادى از امشاسپند شهريور (نگهبان فلزات) است و به نيت بركت و درآمد زياد انتخاب شده است.
شاخه هاى سرو، دانه هاى انار، گل بيدمشك، شير نارنج، نان و پنير، شمعدان و... را هم مى توان جزو اجزاى ديگر سفره هفت سين دانست. «كتاب مقدس» هم يكى از پايه هاى اصلى خوان نوروزى است و براساس آن هرخانواده اى به تناسب مذهب خود، كتاب مقدسى را كه قبول دارد بر سفره مى گذارد.
چنانچه مسلمانان قرآن، زرتشتيان اوستا و كليميان تورات را بر بالاى سفرههايشان جاى مىدهند. بر سر سفره زرتشتيان دركنار اسپند و سنجد، « آويشن» هم ديده مى شود كه به گفته موبد فيروزگرى خاصيت ضدعفونى كننده و دارويى دارد و به نيت سلامتى و بيشتر به حالت تبريك بر سر سفره گذاشته مى شود.
سپندار مزدگان روز عشق ایرانیان
در ایران باستان ، از 20 قرن پیش از میلاد روزی موسوم به روز عشق بوده است . اما والنتین در نزد رومیان از 3 قرن پس از میلاد بوجود آمده است .
این روزدر تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن ، یعنی تنها 4 روز پس از روز دالنتین فرنگی. این روز « سپندار مزدگان » یا « اسفندار مزدگان » نامیده می شود.
" سپندار مزد " لقب ملی زمین است . یعنی گسترانیده،مقدس،فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی ، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد.زشت وزیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان ایران زمین اسپندگار مزدگان را به عنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه ، یک بار ،نام روز و ماه یکی میشد که در همان روز که نامش با نام ماه متقارن می شد،جشنی ترتیب میدادند متناسب با نام آنروز و ماه.مثلا 16مین روز هر ماه مهر نام داشت ودر ماه مهر « مهرگان » لقب می گرفت .روز 5 هر ماه سپندارمزد یا اسفندار مزد نام داشت که در ماه 12 سال که آن هم اسفنذارمزد نام داشت ، جشنی با همین عنوان می گرفتند
سپندارمزدگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر 2 در کنار هم معنا پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز رنان و دختران رابر تخت پاذشاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می کردند.ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن وشادمانی پیوندفراوانی داشته است و به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتندو با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند .
29 بهمن « سپندار مزدگان »
(روز عشق ایرانیان) فرخنده باد
آخرچرا جواب ندادي*.
هرروز شيطان لعنتي* خط هاي ذهن مرا اشغال ميكند* هي با
شماره هاي غلط زنگ ميزند ** آنوقت من اشتباه ميكنم..*.
واو* بااشتباههاي دلم حال ميكند** ديروز يك فرشته به من
گفت ** تو گوشي دل خودرا كج گذاشته اي آنوقتها كه خد به
تو زنگ ميزند* اخر چرا جواب
ندادي * چرا برنداشتي* امروز پاره است *آن سيم ها كه دلم
را تاآسمان مخابره ميكرد* اما با من تماس بگير خدايا* حتي
هزار بار * وقتي كه نيستم * لطفا پيام خودرا * روي پيام گير
دلم بگذار
خدايا با من قهري ...!!!
بنده ي من نماز شب بخوان که يازده رکعت است...
- خدايا! خستـه ام، نمـيتوانم نيمه شب يازده رکعت بخوانم!
- بنده ي من! قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان...
- خدايا! سه رکعت زياد است!
- بنده ي من! قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو
- خدايا! من در رختخواب هستم و اگر بلند شوم، خواب از سرم ميپرد!
- بنده ي من! همان جا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله...
- خدايا! هوا سرد است و نمـيتوانم دستانم را از زير پتو بيرون بياورم!
- بنده ي من! در دلت بگو يا الله، ما نماز شب برايت حساب ميکنيم.....
بنده اعتنايي نميکند و مـيخوابد.....
- ملائکه ي من! ببينيد من اين قدر ساده گرفته ام، اما بنده ي من خوابيده است. چيزي به اذان صبح نمانده است، او را بيدار کنيد، دلم برايش تنگ شده است،امشب با من حرف نزده است...
- خداوندا! دو بار او را بيدار کرديم، اما باز هم خوابيد...
- ملائکه ي من! در گوشش بگوييد پروردگارت، منتظر توست...
- پروردگارا! باز هم بيدار نمـيشود!
اذان صبح را مـيگويند، هنگام طلوع آفتاب است...
- اي بنده! بيدار شو، نماز صبحت قضا مـيشود...
خورشيد از مشرق سر برمـي آورد. خداوند رويش را برمـيگرداند.
ملائکه ي من! آيا حق ندارم که با اين بنده قهر کنم؟
واي نه ... !
خداي مهربونم..... با منم قهري.....؟؟!
ولي باز هم خدا من رو مي بخشد
و باز هم ... !
يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.
خانم گفت: اووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.
پري چوب جادووييش رو تكون داد و
اجي مجي لا ترجي
دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك در دستش ظاهر شد.
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:
خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.
خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!!
پري چوب جادوييش و چرخوند و.........
اجي مجي لا ترجي
و آقا 92 ساله شد!